بدعتگذاري ايشان به اين يا آن آموزه منحصر نميشود، بلكه بالقوه به همهٴ آموزهها كشانده ميشود. ما هرگز نميتوانيم بگوييم كه يك رَجُل علم واقعي به اين يا آن نظريه همانقدر وفادار است كه به كليسا يا كشورش، او هرگز با چنين وفاداري علمي آشنا نيست، تنها وفاداري او به صداقت است. وفاداريي كه او را وادار ميسازد از گراميترين عقايدش به محض اين كه باطل شدند، دست بكشد. در اثناي سي سال اخير، اين امر بارها به تجربه رسيده، زيرا در پي تعدادي از اكتشافات انقلابي، وجدان علمي دانشمند در بوتهٴ آزمايش قرار گرفته است. مثلاً، كشف راديواكتيويته، ارائهٴ كوانتا، و نظريههاي نسبيت، هر فيزيكدان و شيميداني را مجبور كرده در مسير تفكر خويش نسبت به امور تغيير اساسي بدهد؛ آنان به محض اين كه بهطور كامل متقاعد شدند، به اين كار دست زدند، و اين كار را هرچند با اكراه (اين كار، مخصوصاً براي سالخوردگان آسان نيست كه عادات فكري يك عمر خود را تغيير دهند)، دست كم بدون نزاع و كينه صورت دادهاند. همچنان كه براي افراد جوانتر نظريات هرچه انقلابيتر باشد، نشاطانگيزتر است؛ احساس روبهرو شدن با مكاشفاتي تازه و آغازي تازه را بدانان عرضه ميكند. علم، بودن نيست، شدن است. از اينرو، عشق به علم، عشق به اين يا آن نظام نيست، نظامي كه محكوم است دير يا زود جاي خود را به نظامي بهتر بسپارد، بلكه فقط عشق به حقيقت است.
اين امر به ما دليل ديگري ارائه ميدهد تا به علم قرون وسطايي علاقهمند باشيم. تاريخ علم هميشه ممكن است از دو نظر مورد بررسي قرار گيرد، يا بهطور مثبت مانند نمايان شدن تدريجي حقيقي، و افزايش روشنايي، يا بهطور منفي مانند پيروزي پيشتازانه بر اشتباه و خرافات، و كاهش ظلمت. دانشمند امروزي كه در علم قرون وسطي تحقيق ميكند، اندكي ناشكيبا ميگردد، زيرا او به سرعت بيشتري عادت كرده است؛ او دوست دارد بتواند پيشرفت علم را مشاهده كند، و در طي قرون متمادي اغلب اين حركت بسيار آرام بوده، با وقفههاي بسيار و بازگشتها، كه به انسان اين احساس دست ميدهد كه اصلاً پيشرفتي وجود نداشته است. پس بهتر است توجه بيننده را نه چندان به پيشرفتها، بلكه به مبارزاتي كه صورت گرفته معطوف كنيم. علاج آيين مدرسي علم تجربي بود، و هر اكتشاف تجربي، ولو ناچيز، گامي به پيش بود، گامي معلوم و مشخص. ما ميتوانيم پيشرفت علم را چنين در نظر بگيريم: جنگ دايمي ميان آزمونگرايي و جزميت، ميان تفسير خلاق موضوعات جديد و كوشش براي فشردن آنها در قالب مطلوب، ميان كشف و طبقهبندي، ميان روح تجربي و مدرسي، و احياي تدريجي يك زمينهٴ فكري كوچك پس از ديگري بهوسيلهٴ روشهاي تجربي. لَخْتي آيين مدرسي هرچه هم زياد بود، دير يا زود بايستي به سر ميرسيد. جريانْ كند و گاهي مافوق تحمل بود ولي ما به احساسي از ضرورت و اجتنابناپذيري نايل شدهايم كه تسليبخش است. سرانجام، شتاب مورد نظر نيست، بلكه مقصود بهطور ثابت به پيش رفتن در جهت مستقيم و به هدف نزديك و